عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

180

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

كرده‌اند ، بنابراين صلاح الدين در اين مدت منزلى براى خود در قونيه تهيه كرده بوده است . از نوشتهء افلاكى برمىآيد كه صلاح الدين در قونيه باغى هم داشته است « 1 » . سلطان ولد ، همدم گزينى مولانا را چنين بيان مىكند : " چون و را ديد شيخ صاحب حال * برگزيدش ز زمرهء ابدال . . . گفت از روى مهر با ياران * نيست پرواى كس مرا به جهان من ندارم سر شما برويد * از برم با صلاح دين گرويد سر شيخى چو نيست در سر من * نبود هيچ مرغ هم‌پر من . . . بعد از اين جمله سوى او پوييد * همه از جان وصال او پوييد . . . پس ولد را بخواند مولانا * گفت : درياب چون تويى دانا . . . گفت بنگر رخ صلاح الدين * كه چه ذات است آن شه حق بين مقتداى جهان جان است او * ملك ملك لا مكان « 2 » است او . . . گفت با من كه : شمس دين اين است * آن شه بىيراق و زين اين است گفت : از اين پس صلاح دين را گير * آن شهنشاه راستين را گير . . . گفتمش : من قبول كردم اين * كه شوم بندهء صلاح الدين . . . " « 3 » حقيقا مولانا به صلاح الدين دلبستگى فراوان داشت . چنان كه دم به دم به مريدان مىگفت كه : پيش صلاح الدين ذكر شمس الدين مكنيد و پيش چلبى حسام الدين ذكر شيخ صلاح الدين مكنيد : اگرچه ميان ايشان فرق نيست ، اما نشايد ذكر كردن " « 4 » صلاح الدين نيز به مولانا علاقهء بيكران داشت : " همچنان از حضرت سلطان ولد منقول است كه روزى شيخ صلاح الدين به حضرت والدم گفت كه : در اندرون من چشمه‌هاى نور بود پوشيده و مرا از آن خبرى نبود ، چشم مرا چنان گشودى كه از آن جمله نورها در پيش نظر من همچون دريا در جوش است " « 5 » پس از

--> ( 1 ) مناقب العارفين ، ج 2 ، ص 705 ( 2 ) به نظر صوفيان ، مكان مفهومى اضافى است . در بخش دوم در اين‌باره سخن گفته‌ايم . ( 3 ) ابتدانامه ، ص 63 به بعد ( 4 ) مناقب العارفين ، ج 2 ، ص 680 ( 5 ) مناقب العارفين ، ج 2 ، ص 711